تبليغاتX
هانیه توسلی
هنری
 آرزو

                            

چند روزی بود که حالم بد جوری گرفته ، عزیز تر ازجانم برای بودنش با ذرات اکسیژن میجنگه ومن بی هیچ سلاحی نظاره گر قدم های سستش بر روی گل های شاه عباسی روی قالی کف اتاقم .

تا کی ؟ مگه من چه گناهی کردم که هر ثانیه برای بودن لحظه های نبودن درد  با وجود نازنینش غصه دار و تارک دنیای غمم  .

منم آرزو دارم مثل غروب که در آرزوی دیدن دوباره خورشید به خواب میره اما خورشید من ؛ اگه بخوابه دیگه طلوع نمیکنه و اگه طلوع نکنه من دیگه آرزویی ندارم

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/29  |
 اسلام به ذات خود ندارد عیبی

هر روز که میگذره بهتر از قبل میشه منظورم زندگیه اینجور نیست ؟؟

این اولین جمله یه نامه ست به من واسه هفته نامه ...

من ساسان کرمی دانش آموز کلاس سوم راهنمایی هستم . ما کلا سه تا بچه بودیم که دوسال پیش آبجی کوچیکم وقتی داشت از مدرسه بر میگشت با یه سواری تصادف کرد و اولش زنده بود اما اونقدرکنار خیابون موند و کسی بلندش نکرد ببره بیمارستان که تموم کرد البته این حرفا رو مغازه دارایی که تو اون راسته خیابون کار میکنن گفتن اما یکی نبود از خود اون مغازه دارا بپرسه مگه شما ها آدم نبودین که ورش دارید ببرینش  بیمارستان !!؟؟

واسه همین الان ما دو تا بچه ایم ، اما من دلم واسه یه چیزه دیگه گرفته و همین باعث شد تا این نامه رو بنویسم تا شما تو مجله چاپش کنین .

چون وضع مالی ما خوب نبود  بابا از کمیته امداد کمک خواست ، خوب اونها هم کمک کردن البته بعد از هزار تا اینور اونور کردن و گذشتن از هفت خوان رستم ؛ اونم چه کمکی کاش هیچ وقت نمیکردن !!

خواهر بزرگم یعنی تنها دختر خونواده ما داره عروس میشه کمیته هم گفت ما بهتون تو تهیه جاهاز کمک میکنیم ؛ ما هم خیلی خوشحال شدیم خوب آخه آدم پیش مردم آبرو داره اینو همیشه بابام میگه .

خلاصه آقا یا خانومی که نامه منو میخونی از طرف کمیته امداد روز مشخص کردن که بیان خونه ما و چند قلم جاهازی که نمی تونستیم بخریم رو بیارن . ما هم همه خونه موندیم تا دور از چشم مردم سریع جهازا رو جمع و جور کنیم ولی وقتی وانت اومد من و بابام که بیرون بودیم کپ کردیم آخه دور تا دور  وانت رو پارچه زده بودن و درشت نوشته بودن کمیته امداد....

وای عجب آبرو ریزی ای بود اکثر همسایه ها اومده بودن پشت پنجره و با چشمای دریده جهازو زیر و رو میکردن و نیش خند میزدن اون لحظه دیدم که بابام شکست و پیر شد .

بابای من که یه عمر دست جلو هیچ کس و ناکسی دراز نکرده بود در یک روز پیر شد دیگه حتی توان بلند کردن اساسیه رو از تو وانت نداشت !

حالا یه ماهه که از به هم خوردن عروسی خواهرم میگذره بابام که روش نمیشه تو چشمای خواهرم نیگاه کنه . خواهر و مادرمم که اصلا روشون نمیشه پا بذارن تو کوچه چون هر دفعه که یکی از همسایه ها دیده  یه تیکه انداخته .

خلاصه این کمیته پدر ما رو دراوردن ؛ ولی من اگه بزرگ شدم و روزی دستم تنگ شد حاضرم از یه خدا نشناس نزول بگیرم چون حد اقل میگم یارو خدا پیغمبر حالیش نمیشه ...

 

این نامه رو که من نتونستم چاپش کنم اما با خودم گفتم حداقل تو وبم میزارمش تا یکی بخونه و بدونه

اسلام به ذات خود ندارد عیبی      هر عیب که هست از مسلمانی ماست

 

 

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/26  |
 یا حضرت عشق

ليلائيان بياييد امشب شب جنونه
مستم ز بوي سيب و كرده دلم بهونه
آی آدما دو پادشاه اومد به دنيا
خداي ما دو تا پسر داده به زهرا
يكي به نام عباس كه شاه و دنياي ماست
يكي حسين كه نوره
شه زاده ی دو دنياست

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/26  |
 دنیای من !

آدما فقط  یه شمارن !

دنیا چقدر پیشرفت کرده تا به حال به شماره شناسنامت دقت کردی ؟! هر آدمی با یه شماره ! تو کشورما هر آدمی یه شماره داره ،  دور و بر مون  خیلی ها هستن که آدما رو فقط یه شماره می بینن که می تونن هر وقت که خواستن با مداد پررنگش کنن یا هر وقت بخواین با پاک کن پاکشون کنن .

من شماره کسی رو که دوست دارم هیچ وقت پاک نمیکنم تو چطور؟

 

                                                     

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/22  |
 ای وای سرم شلوغه
سلام دوستان شرمنده اگه چند وقتیه که نمی نویسم اخه واقعا سرم شلوغه واصلا وقت ندارم هم پایان نامم رو دارم راست و ریس میکنم و هم دارم توخبر ۲۰ شبکه خبر خبر میدم و هم تویه جای دیگه مینویسم و خلاصه .... 

خداییش ایول داره نه

یاحق

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/22  |
 یک ماجرا

از آخرین باری که رفتم جاهای خیلی باحال دنبال بعضی چیزا یه سالی میگذره ، عالمی بود اون زمونا

حرفای  ناگفته آسمون شب اونقدر زشته که شرمم میاد بهش فکر کنم ، تنها چیزی که مجبورم کرد بنویسم تصادف امروز با یکی از کیسای ( بازیگرای) اون موقع بود .

مریم خانمی که میگفت چندتا اسم داره نازنین ، مینو ، نگین و هزارتا اسم دیگه .

یه پارچه خانوم !!!! کارش بازی تو کلیپای موسیقی زیر زمینیه چون هنوز همون جای قبلی تو یه مغازه لباس زیر فروشی کار میکنه ، آدرس دقیق شو نمیگم اما اگه بچه محل صادقیه باشی یه پاساژ معروف داره که این آبجی ما توش شهره ست .

بازیگر درجه  1فیلمی که قرار نبود ساخته بشه .

پنج شنبه ساعت 18:30

تو اتوبوس گیر کرده بودم نمی دونستم از کجا در برم ، عجب غلطی کردم ، فقط به خودم فحش می دادم که تو ... خوردی رفتی خبرنگار شدی و بعد م به کله مبارکت خطور کرد که پیشنهاد فلان آقا رو لبیک بگی که حالا تو این شهر درندشت از سایتم بترسی .

3 دقیقه بعد از فحش کاری با خودم

میرم : خیلی بی معرفتی دیگه رفتی و پش سرتم نیگاه نکردی .

من : ای وای خودتی مریم ، به خدا خیلی سرم شلوغه چه حال چه احوال ؟!

وجدانم : لعنت به این دهن گشادت ، اولین ایستگاه پیاده میشی ها و گرنه حسابت پاکه

مریم : سلامتی عزیزم ،راستی تو هنوز ایرانی ؟ میگفتی داری میری ؟

من : رفتم ولی کارا جور نشد بر گشتم

وجدانم : غلط کردی ؛ تو کدوم گوری رفتی که خودتم خبر نداری

مریم : راستی از اون دوستت چه خبر ؟ همون که قرار بود با هم یه شو بسازیم .ساختیش ؟

من : ای وای من باید پیاده شم حتما بهت زنگ میزنم ... بای

مریم : اما تو که ....

دیگه وای نستادم ببینم چی میگه هرکی جای من بود و نبودا می فهمید چی می خواد بگه باید در می رفتم آخه دوستی نبود که قرار باشه آهنگ بخونه و بعدشم شو بسازه

( اینم صرفا یه داستانه و اصلا دنبال ماوقع نباشین ، راست ودروغم پای خومدم )

یا حق  

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/13  |
 هندی

فيلم‌ايراني"قفس" با بازی "آميتا باچان" و "سلمان خان"

"علي حاتمي" كارگردان سينما و تلويزيون براي ساخت فيلم جديدش با نام "قفس"، راهي هند شد تا با بازیگری "آميتا باچان" و " سلمان خان" این فیلم رو که موضوعش اجتماعیه در اون جا فیلم برداری کنه این اولین محصول مشترک ایران و هند در صنعت فیلم سازیه .

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/07  |
 یا علی مولا مدد

(( آقا جون تولدت مبارک ))

هرگاه خبری شنیدید بدان توجه کنید به منظور درک آن نه به منظور نقل آن . زیرا خبرگزاران فراوان و درک کنندگان اندکند .

.. حضرت علی (ع) ..

 

 

|+| نوشته شده توسط یگ گل سرخ در 86/05/06  |
 
 
بالا